Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,310,119 RSS articles:

Channel Description:

Poetic, Cultural

Latest Articles in this Channel:

  • 10/04/11--20:20: کاریکلماتور (chan 2810546)

  •  

    کاریکلماتور

     

    به افکار بیدارم قرص خواب دادند.

    ـ به جز سیاستمداران ، بنی آدم اعضای یکدیگرند.

    ـ همیشه درست می گویم ، اما نمی دانم چرا حق با دیگران است.

    ـ بدون عینک تمام سازها را تار می بینم.

    ـ عجب زمانه ای شده ! گذشت هم درگذشت.

    ـ ارزانترین و زیباترین لوازم آرایش صورت ، لبخند است.

    ـ بابا آب داد دیگر افسانه شده ، بابا را هم ایزوگام کردند.

    ـ دنبال لولوی نامرد می گشت تا ممه ربوده شده اش را پیدا کند.

    ـ همسر با گذشتی بود ، از من هم گذشت.

    ـ بگذارید حقتان را بخورند ، مرگ حق است.

    ـ خوش به حال فقیر ، یک حرف بیشتر از غنی دارد.

    ـ در کشورهای عقب مانده نیمی از مردان عاقلند و نیمی دیگر متاهل.

    ـ شاید تفاوت دید من و تو در نمره عینکمان باشد.

    ـ در پایان محکمه ، حکم قاضی خشت بود.

    ـ از نظر عوام ، آزادی یعنی آن طرف دیوار زندان.

     

    ـ تصمیم گرفت راه پولدار شدن را آسفالت کند

    ـ گشادی جیب بعضی ها ، بزرگتر از سوراخ لایه اُزون است.

    ـ نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است.

    ـ بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب.

    ـ نقاش فقیر ، خجالت می کشید.

    ـ عدد یک را دست کم نگیرید ، یک عمر ، یک زندگی.

    ـ بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست.

    ـ با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم.

    ـ با یک ریال ، دو ریال نمی توان سریال ساخت.

    ـ در بازار سرمایه ،کم ضرر کردن یعنی سود کردن.

    ـ شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد.

    ـ شرکت برق برای برق کفش هایم تعرفه صادر کرد.

    ـ برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد.

    ـ چون ریاضی بلد نبود ، دیگران را آدم حساب نمی کرد.

    درياي غم ساحل ندارد پس بيخودي پارو نزن.
    اين روزها مرغ هاي گوشتي هم تخمي شدند.
    ماهي هاي پرنده عمري پشت ميله هاي ابكي ي دريا حبس خواهند بود.
    ادم ها وقتي به دنيا ميان براي خودشون گريه ميكنن وقتي هم از دنيا ميرن ديگران براشون گريه ميكنند.
    سازها زودتر ازادمها كوك مي شند.
    زن ها نامرد به دنيا ميان.
    پريز برق دو سوراخ داره: يكيش ميگيره اون يكيش مي کشه
    بهترين ترس ترس از گناه است.


    -- زندگي ِ باد در سرگرداني سپري ميشود.
    در بازي ِ زندگي داور ها هم اخراج مي شن.
    ديدن ِ دريا نگاهي عميق مي خواهد.
    پرنده سعود مي كند , جاذبه سقوط.
    خدا عمري دلم را پشت ِ ميله هاي سينه ام حبس كرد تا فقط اسير ِ دل ِ خودم باشم.
    يك عمر دلم را پشت قفس ِ سينه ام زنداني كردم تا مبادا دلم اسير ِ كسي شود.
    ميوه ي ِ درخت ِ خشكيده هيزم است.
    دود ِ اتش به چشم ِ اسمان مي رود.
    سقوط ِ ابشار ابكيست .
    گوركن ارزوي ِ زندگي كردن را به دست خودش به گور مي برد.
    تنها ماهي ي داخل تنگ هم از زندگي سيراب شد.
    پزشكي ي ِ قانوني , مرگ ماهي ي ِ درون حوض را :خفگي ِ در اب به دليل شنا بلد نبودن اعلام كرد.

    ۱ـ زندگی بدون عشق مثل پیژامه بدون کش است.

    ـ مارمولک مدعی شد که در دوران جوانی تمساح بوده است. 

    ـ تجربه نامی ست که انسان روی اشتباهاتش می گذارد.

    ـ دیگران کاشتند ولی ما خریدیم و خوردیم!

    ـ کاکتوس مادرزن گل هاست

    ـ درخت باردار با تکاندن باغبان فارغ می شود

    ـ آب که گل آلوده شد، ماهی ها از فرصت استفاده کردند و همدیگر را بوسیدند

    ۸ـ بعضی ها برای سربلندی دیگران تا کمر خم می شوند

    ـ خیلی از معتادها تابلو هستند ولی ارزش هنری ندارند

    ـ معلمی شغلی با کلاس است

    ـ دسته تبر جزء درختان خائن شناخته شد

     

     



     

     


  • 10/04/11--20:32: پناهي (chan 2810546)

  •  

     

    مرحوم حسین پناهی هنرپیشه فقید میگفت
     
     بعد از مرگم مردم من را خواهند شناخت!
    و این
    جمله را بنده خودم هم شنیدم
     
    وشاید بعضی از اشخاص فکر میکردند وی عقل درستی ندارد

    اینک به بعضی از حرفهای او توجه بفرمایید

    سیامک

    ازآجیل سفره عید
     
    چند پسته لال مانده است

    آنها که لب گشودند؛خورده شدند

    آنها که لال مانده اند ؛می شکنند

    دندانساز راست می گفت:

    پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
     

    من تعجب می کنم

    چطور روز روشن

    دو ئیدروژن

    با یک اکسیژن؛ ترکیب می شوند

    وآب ازآب تکان نمی خورد!
     

    بهزیستی نوشته بود:

    شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد

    شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد

    پدر یک گاو خرید

    و من بزرگ شدم

    اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

    جز معلم عزیز ریاضی ام

    که همیشه میگفت:
     
    گوساله ، بتمرگ!
     

    با اجازه محیط زیست
     
    دریا، دریا دکل می‌کاریم

    ماهی‌ها به جهنم!
     
    کندوها پر از قیر شده‌اند

    زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

    تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

    چه سعادتی!
     
    داریوش به پارس می‌نازید
     
    ما به پارس جنوبی!

    رخش،گاری کشی می کند

    رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد

    سهراب ،ته جوب به خود پیچید
     
    گردآفرید،از خانه زده بیرون
     
    مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند

    ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد

    وای...
     
    موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
     

    صفر را بستند
     
    تا ما به بیرون زنگ نزنیم

    از شما چه پنهان

     
    ما از درون زنگ زدیم
     
    ....
     
     
     



  • 10/07/11--14:45: من یک زنم بیا و مرا بشناس... (chan 2810546)
  •  


    من یک زنم بیا و مرا بشناس






    1-یک زن هرگز از ابراز عشقهای مرد زندگیش خسته نخواهد شد.به زبان آوردن دوستت دارم موجب می‌شود که زن به عشق واقعی مرد زندگیش پی ببرد و آن را احساس کند.
    2-یک زن به دریافت عاشقانه چند شاخه گل ، هدایای کوچک و ابراز عشقهای بی اختیار ، عشق می‌ورزد.
    3-زمانی که مردی به زنی چند شاخه گل تقدیم می‌کند و یا یادداشت های عاشقانه اش را نثارش می‌دارد ، به آن زن اجازه می‌دهد تا بداند تا چه اندازه منحصر به فرد است.
    4-وقتی زنی عاشق می‌شود ، احساس زیبایی و زنانگی در او به چندین برابر می‌رسد.
    5-نوازش یک زن به او قدرت و انگیزه برای زندگی کردن می‌بخشاید.
    6-یک زن همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خودش مطمئن شود.
    7-پیش از اینکه زنی قادر به احساس عمیق برقراری رابطه جسمانی باشد ، به احساس عشق ، نوازش و ملاطفت نیاز دارد.
    8-زنان ابتدا کیمیای روح و عاطفه را احساس می‌کنند و بعد به کیمیای جسم پی می‌برند.
    9-هدف یک زن در برقراری رابطه جسمانی ، شور شهوانی نیست. بلکه مقصود او لذت بردن از صمیمیت ، عشق و ملاطفت در کنار شور جسمانی است.
    10-هنگامی‌که زنی بداند فقط اوست که راه به قلب شریک زندگیش دارد ، در عرش سیر خواهد کرد.
    11-یک زن هرگز مشکلاتش را دسته بندی نمی‌کند ، در صورتی که زمانی که غمگین و ناراحت باشد ، تمامی‌مشکلاتش از کوچک و بزرگ به دلش هجوم می‌آورند.
    12-یک زن هنگامی‌سکوت می‌کند که دردهای نهفته در دلش بسیار عمیق است و یا اینکه به مرد مقابلش آنقدر اعتماد ندارد که سخن دل با او بگوید.
    13-وقتی مردی با دلسوزی و توجه به مشکلات زن گوش می‌سپارد و از ارائه راه حل می‌پرهیزد ، احساس عشق و بلوغ را در او دو چندان می‌کند.
    14-مردان و زنان در برابر فشارهای عصبی واکنش های متفاوتی از خود نشان می‌دهند.دراینگونه مواقع زن نیازمند نزدیکی و درک طرف مقابلش می‌باشد ، در صورتی که مرد به تنهایی احتیاج دارد.
    15-هنگامی‌که اظهارات و اعمال زنی بیهوده تلقی می‌گردد ، او برای مطرح شدن شروع به ابراز نظریات مخالف و عدم توافق می‌کند.
    16-به جرات می‌توان گفت به جز در موارد انگشت شماری ، هیچ چیز بیش از سخن گفتن بر علیه یک زن به او آسیب نمی‌رساند.
    17-زن درست مثل یک موج است ، به هنگامی‌که عشق در قلبش به ظهور می‌نشیند ، اعتماد به نفسش در حرکتی مواج به اوج می‌رسد.
    18-هنگامی‌که موج احساسات یک زن به اوج می‌رسد ، به هیچ عنوان محدودیتی در ارائه عشق نمی‌بیند.
    19-مردها همواره باید بدانند که هر گاه زنی رنج و عصبانیت خود را بیرون بریزد و آشکار نماید ، احساس آسایش و آرامش بیشتری می‌کند.
    20-این نکته را به خاطر بسپارید که هر گاه زنی در اوج فوران خشم و غم قرار گرفته باشد ، به هیچ عنوان تقصیری را به گردن نمی‌گیرد.
    21-وقتی زنی از موضوعی می‌رنجد ، مرد باید ضمن همدردی با او نشان دهد که برای غم او نگران است ، سپس سکوت اختیار کند تا آن زن بتواند احساس همدردی اش را حس کند.
    22-دردناک ترین مسائل برای بعضی از زنان ، عدم پذیرش ، قضاوت نادرست و ترک شدن است ، چراکه امکان دارد این باورها در عمق ضمیر ناخودآگاهشان آنان را به سوی این تصور نادرست سوق دهد که لیاقتشان بیش از این نیست.
    23-ماهیت یک زن ، درخواست تایید امور است.
    24-در صورتی که مردی در مقابل پیشنهادات یک زن از خود مقاومت نشان دهد ، زن با این حال که مفهوم این مقاومت را درک می‌کند ، اما هیچ گونه توجهی به آن نشان نمی‌دهد.ولی در این زمان احساس می‌کند که مرد به او احترام نمی‌گذارد.
    25-بسیاری از زنان به این علت که نمی‌خواهند کسی ایشان را نیازمند بداند ، نیازهایشان را انکار می‌کنند.
    26-حتی در صورتی که زنی بپندارد نیازها و خواسته هایش برآورده نخواهند شد ، اجتناب از بیان آنها و قصد انجام دادن تمام کارها به تنهایی ، اشتباه بزرگی است.
    27-یک زن باید بیاموزد که چطور نیازها و تمایلات خود را بدون نکوهش و یا تزلزل ابراز دارد و این نکته از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
    28-امروزه بسیاری از زنان از اینکه عشق می‌ورزند ، اما در عوض چیزی دریافت نمی‌کنند ، رنج می‌کشند ، آنان به دنبال وقفه ای می‌گردند تا در این زمان تنها به خود بیندیشند و توجه کنند و در خلال آن وجودشان را بهتر کنکاش و کشف کنند.
    29-یک زن جوان در اوج جوانی مایل است برای برآوردن تمایلات شریک زندگیش خودش را فدا کند.
    30-یک زن بطور ذاتی از توانایی نامحدودی در شاداب ساختن دیگران برخوردار است .اما وقتی آن زن لبخند می‌زند ، لبخندش به این معنا نیست که در اوج شادابی و خوشحالی قرار دارد.
    31-همیشه زنان به همان اندازه ای که در توان دارند.بخشش می‌کنند و در این زمان به خاطر می‌آورند هنگامی‌که آنان به بخشش نیاز داشتند ، تا حدودی کمتر از این اندازه ، به ایشان بخشیده شده است.
    32-اغلب زنان با آنچه همسرشان می‌خواهد به راحتی موافقت می‌کنند ، اما این کار به این معنا نیست که خواسته همسرشان دقیقا همان باشد که آنان می‌خواهند.
    33-یک زن ، هرگز به کارهای خودش و همسرش امتیاز نمی‌دهد ، بلکه شوهرش را آزاد می‌گذارد و تصور می‌کند او نیز به همین ترتبیب آزادش گذاشته است.
    34-وقتی زنی به ثبت امتیازات می‌پردازد ، ممکن است موضوع بسیار کوچکی در نظرش به اندازه امری بسیار بزرگ به شمار آید.پس امکان دارد یک شاخه گل سرخ بتواند برای شما امتیازات فراوانی به همراه داشته باشد.
    35-لحظاتی که مرد ، دستهای زنی را در دست می‌گیرد و او را لمس می‌کند ، لحظاتی هستند که زن به آنها عشق می‌ورزد.
     
     
     

  • 10/07/11--16:09: دلم به حال عشق می سوزد (chan 2810546)

  • 12/08/11--05:13: دخترک عاشق (chan 2810546)


  •  دخترک عاشق
     
     
     


    معنای واقعی خوشبختی
     
    دخترک عاشق
     
     
    دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد… پسر قدبلند بود،
    صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست
    احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می
    داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی یک
    سلام به یکدیگر، دل دختر را گرم می کرد. او که ساختن ستاره های کاغذی را
    یاد گرفته بود هر روز روی کاغذ کوچکی یک جمله برای پسر می نوشت و کاغذ را
    به شکل ستاره ای زیبا تا می کرد و داخل یک بطری بزرگ می انداخت. دختر با
    دیدن پیکر برازنده پسر با خود می گفت پسری مثل او دختری با موهای بلند و
    چشمان درشت را دوست خواهد داشت. دختر موهایی بسیار سیاه ولی کوتاه داشت و
    وقتی لبخند می زد، چشمانش به باریکی یک خط می شد.
    در نوزده سالگی دختر وارد یک دانشگاه متوسط شد و
    پسر با نمره ممتاز به دانشگاهی بزرگ در پایتخت راه یافت. یک شب، هنگامی که
    همه دختران خوابگاه برای دوست پسرهای خود نامه می نوشتند یا تلفنی با آنها
    حرف می زدند، دختر در سکوت به شماره ای که از مدت ها پیش حفظ کرده بود
    نگاه می کرد. آن شب برای نخستین بار دلتنگی را به معنای واقعی حس کرد.
    روزها می گذشت و او زندگی رنگارنگ دانشگاهی را بدون توجه پشت سر می گذاشت.
    به یاد نداشت چند بار دست های دوستی را که به سویش دراز می شد، رد کرده
    بود. در این چهار سال تنها در پی آن بود که برای فوق لیسانس در دانشگاهی که
    پسر درس می خواند، پذیرفته شود. در تمام این مدت دختر یک بار هم موهایش را
    کوتاه نکرد. دختر بیست و دو ساله بود که به عنوان شاگرد اول وارد دانشگاه
    پسر شد. اما پسر در همان سال فارغ التحصیل شد و کاری در مدرسه دولتی پیدا
    کرد. زندگی دختر مثل گذشته ادامه داشت و بطری های روی قفسه اش به شش تا
    رسیده بود. دختر در بیست و پنج سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و در شهر
    پسر کاری پیدا کرد. در تماس با دوستان دیگرش شنید که پسر شرکتی باز کرده و
    تجارت موفقی را آغاز کرده است. چند ماه بعد، دختر کارت دعوت مراسم ازدواج
    پسر را دریافت کرد. در مراسم عروسی، دختر به چهره شاد و خوشبخت عروس و
    داماد چشم دوخته بود و بدون آنکه شرابی بنوشد، مست شد. زندگی ادامه داشت.
    دختر دیگر جوان نبود، در بیست و هفت سالگی با یکی از همکارانش ازدواج کرد.
    شب قبل از مراسم ازدواجش، مثل گذشته روی یک کاغذ کوچک نوشت: فردا ازدواج می
    کنم اما قلبم از آن توست… و کاغذ را به شکل ستاره ای زیبا تا کرد. ده سال
    بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و
    در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار
    می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت… شبی در باشگاهی، پسر را
    مست پیدا کرد. دختر حرف زیادی نزد، تنها کارت بانکی خود را که تمام پس
    اندازش در آن بود در دست پسر گذاشت. پسر دست دختر را محکم گرفت، اما دختر
    با لبخند دستش را رد کرد و گفت: مست هستید، مواظب خودتان باشید. زن پنجاه و
    پنج ساله شد، از همسرش جدا شده بود و تنها زندگی می کرد. در این سالها پسر
    با پول های دختر تجارت خود را نجات داد. روزی دختر را پیدا کرد و خواست دو
    برابر آن پول و بیست درصد سهام شرکت خود را به او بدهد اما دختر همه را رد
    کرد و پیش از آنکه پسر حرفی بزند گفت: دوست هستیم، مگر نه؟ پسر برای مدت
    طولانی به او نگاه کرد و در آخر لبخند زد. چند ماه بعد، پسر دوباره ازدواج
    کرد، دختر نامه تبریک زیبایی برایش نوشت ولی به مراسم عروسی اش نرفت. مدتی
    بعد دختر به شدت مریض شد، در آخرین روزهای زندگیش، هر روز در بیمارستان یک
    ستاره زیبا می ساخت. در آخرین لحظه، در میان دوستان و اعضای خانواده اش،
    پسر را بازشناخت و گفت: در قفسه خانه ام سی و شش بطری دارم، می توانید آن
    را برای من نگهدارید؟ پسر پذیرفت و دختر با لبخند آرامش جان سپرد. مرد
    هفتاد و هفت ساله در حیاط خانه اش در حال استراحت بود که ناگهان نوه اش یک
    ستاره زیبا را در دستش گذاشت و پرسید: پدر بزرگ، نوشته های روی این ستاره
    چیست؟ مرد با دیدن ستاره باز شده و خواندن جمله رویش، مبهوت پرسید: این را
    از کجا پیدا کردی؟ کودک جواب داد: از بطری روی کتاب خانه پیدایش کردم.
    پدربزرگ، رویش چه نوشته شده است؟ پدربزرگ، چرا گریه می کنید؟ کاغذ به زمین
    افتاد. رویش نوشته شده بود:
    معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که
    بی اعتنا به نتیجه، دوستت دارد .


    Iran Eshgh Group !
     
     
     
    .
    __,_._,___

  • 12/08/11--06:43: فرمايشات (chan 2810546)

  • 12/17/11--06:50: چـه خوبـه که بموقع بخنـدیم (chan 2810546)

  • 01/12/12--09:16: زندگی..... (chan 2810546)

  • 01/12/12--09:20: جملات دلنشین.... (chan 2810546)

  • 01/21/12--13:36: دنیای بی خدا ؟ (chan 2810546)